|
|
عزیزان جان ! این پست را تقدیم می کنم به استادی که در سر کلاس درسش جاویدان شد به استاد سعید هرمزی نوازنده قدرتمند تار و سه تار که در اواخر عمر از فرط بیماری نمی توانست تار در بغل بگیرد و فقط سه تار می نواخت برای همین ایشان رو بیشتر به عنوان نوازنده سه تار می شناسندتا تار قبل از اینکه بیشتر وارد زندگی پربار این عزیز شوم باید کمی در مورد دوره ای که این عزیز می زیسته صحبت کنیم در دوره ای که خانواده ها به صورت وحشتناکی متعصب بودند و نوازندگان چهره زیاد خوبی در بین مردم آن دوره نداشتند البته یک چیز را نباید فراموش کرد که بیشتر این تعصب و نفرت از نوازندگان بستگی به خود آنان داشته چون معمولا این استاتید یا معتاد بودند به طور خیلی شدید یا الکلی البته دور از جان عزیزان نوازنده بگذریم!
استاد هرمزی در یک چنین دورانی رشد کرد او به خاطر اینکه آبرویش حفظ شود معمولا ساز را در زیر کتش پنهان می کرد و به خانه درویش خان می رفت و در آب انبار خانه مشق درویش خان را تمرین می کرد کار به جایی رسیده بود که چند بار پدرش ساز را شکسته بود و استاد دوباره ساز می خرید
البته در آن زمان ساز به این گرانی نبود و خرید آن خیلی راحتر بود ولی اگر این استاد الان در حال یاد گرفتن ساز بود و ساز می شکتست دیگر باید موسیقی رو بی خیال میشد باز هم بگذریم !
استاد هرمزی از شاگردانی بود که از درویش خان تبرزین گرفت جریان این تبرزین درویش خان بدینگونه بود که هر شاگردی که می توانست ردیف درویش خان را کامل کند به این مقام می رسید یکی دیگر از کسانی که این تبرزین را گرفت استاد مرتضی خان نی داوود بود(سازنده تصنیف زیبای مرغ سحر که معرف حضور همه اساتید خودم هست) بعداز چند وقت استاد هرمزی به رادیو دعوت شد و در آنجا شروع به نواختن ردیف موسیقی شد و سپس به مرکز حفظ و اشاعه موسیقی رفت و در آنجا به تدریس پرداخت در اواخر عمر متاسفانه بسیار مریض و ناتوان بود به طوری که نمی توانست ساز تار را به خاطر سنگینی این ساز به بغل بگیرد و مجبور بود سه تار را به صورت خوابیده بنوزاد (این یعنی عشق ) .
و بعداز یک بیماری سخت در سر کلاس تدریس موسیقی جاودانه شد و جامعه موسیقی را دغدار فقدانش کرد می بینید عزیزان یک نفر مانند این بزرگوار در سر کلاس درس جان می دهد و حالا مقایسه کنید با اساتیدی که الان مشغول هستند حتی جواب سلام ما را با اکراه می دهند خودشان رو در گوشه انزوا پنهان می کنند
خاک راه این بزرگوار را سرمه چشمانم می کنم
متاسفانه از این عزیز کارزیادی در دست نیست ولی تکنوازی دارد در خانه مرحوم استاد مهدی کمالیان که همسر این بزرگوار در اختیار شرکت ماهور قرار داد و الان در بازار موجود است.این آلبوم شامل گوشه هایی از دستگاه ماهور و چهارمضراب معروف درویش خان و طرف دیگر آلبوم گوشه هایی از آواز اصفهان و پیش درآمد معروف اصفهان ساخته مرتضی خان نی داوود است .
امیداوارم سعادتی داشته باشم مانند این بزرگوار که با عشق از این دنیا خداحافظی کنم
هرگز نمیرد هر آن که دلش زنده شد به عشق
روحش شاد
با سلام به همه عزیزان چند وقتی بود (شاید تقریبا ۱ سال ) به دنبال شعری از جناب بیدل دهلوی می گشتم و متاسفانه پیدا نمی کردم تا عزیزی که خیلی به من و چکاد لطف دارند این شعر زیبا رو از بیدل برای من فرستادن حیفم اومد این شعر رو برای شما ننویسم چون واقعا زیبا و پرمعناست
حيرتيم اما به وحشت ها هم آغوشيم ما
همچو شبنم با نسيم صبح خاموشيم ما
هستي موهوم ما يک لب گشودن بيش نيست
چون حباب از خجلت اظهار خاموشيم ما
شور اين دريا فسون اضطراب ما نشد
از صفاي دل چو گوهر پنبه در گوشيم ما
خواب ما پهلو نزد بر بستر ديباي خلق
از ني مژگان خود چون چشم خس پوشيم ما
بحر هم نتواند از ما کرد رفع تشنگي
جوهريم آب از دم شمشير مي نوشيم ما
گاه در چشم تر و گه در مژه گاهي به خاک
همچو اشک نااميدي خانه بر دوشيم ما
شوخ چشمي نيست کار ما به رنگ آينه
چون حيا پيراهني از عيب مي پوشيم ما
چشمه ي بي تابي اشکيم از طوفان شوق
با نفس پر مي زنيم و ناله مي جوشيم ما
مرکز گوهر برون گرد خط گرداب نيست
هرکجا حرفي از آن لب سرزند گوشيم ما
کي بود يا رب که خوبان ياد اين بيدل کنند
کز خيال خوش دلان چون غم فراموشيم ما
سلام بر همه عزیزان
باز هم آمدم نگویید این چه رفتنی بود این چه آمدنی که درد دل زیاد دارم و مجال و حوصله شما عزیزان کم پس بهتر این است که در دل خودم بماند و شما دعا کنید که تحمل زیاد تر از اینها باشد .
خوب این پست رو اختصاص دادم به صاحب اسم وبلاگم یعنی کسی که به عشق او اسم وبلاگم رو به نام یکی از قطعاتش گذاشته ام
چکاد نام قطعه ایست که نت نویسی آن در کوههای دماوند صورت گرفت و برای همین اسم این قطعه چکاد شد این قطعه قرار بود تصنیفی شود روی شعر ملک الشعرا بهار ولی مقدمه دستان چهارگاه شد هنوز وقتی قطعه چکاد را گوش می دهم ناخدا آگاه گریه ام می گیرد با قطعه خزان او سماع میکنم و با مقدمه اصفهان ایشان شادی می کنم .
استاد فرامرز پایور استاد پرویز مشکاتیان در دوران جوانی
استاد پرویز مشکتیان در نیشابور متولد شد در ۶ سالگی نزد پدرش خود استاد حسن مشکاتیان نوازندگی سنتور رو آغاز کرد استاد حسن مشکاتیان یکی از استاتید به نام در نواختن تار و سنتور بود و با ویولون و سه تار هم آشنا بود . سپس به تهران آمد و در دانشگاه هنرهای زیبا مشغول به تحصیل شد از استاتیدی ایشان می توانیم به جناب نورعلی خان برومند ، داریوش صفوت ، سعید هرمزی ، عبدالله دوامی ، احمد عبادی اشاره کنیم . باید بگویم که ایشان غیر از ساز سنتور سه تار را در حد بی نهایت زیبایی می نوازند که شما می توانید صدای سه تار ایشان رو در آلبوم سرو آزاد گوش کنید و لذت ببرید
پیچیدگی مضراب ایشان در ساز سنتور مثال زدنیست استاد فرامرز پایور در مورد ایشان می فرمایند روح مضرابهای من در مضراب مشکاتیان است می دونید خیلی دوست دارم باعشق بیشتری از ایشان تعریف کنم چون واقعا تمام قطعاتشان پر از عشق و عرفان است ولی احساسم رو واقعا در مورد ایشان نمی توانم بیان کنم
گروه عارف این گروه اخیرا در تالار وزارت کشور کنسرتی اجرا کردند
ایشان در همان سالهای تحصیل در کانون حفظ و اشاعه موسیقی مشغول به تدریس موسیقی شدند و در همان موقع با حسین علیزاده در گروه عارف همکاری کردند و کنسرتهایی با این گروه و با همکاری خانم پریسا اجرا نمودند از کارهای زیبای این گروه می توان به کنسرت نوا در جشن هنر شیراز اشاره کنیم که با صدای پریسا و کمانچه علی اکبر شکارچی و نی محمد علی کیانی نژاد و ضرب مرحوم ناصر فرهنگفر اجرا شد
استاد پرویز مشکاتیان استاد شهرام ناظری در همان کنسرت وزارت کشور
بعداز انقلاب کارهای زیبایی رو با استاد شجریان اجرا کردند که نمونه ای از این کارها :
نوامرکب خوانی ، دود عود ، جان عشاق ، کنسرت ماهور ( که استاد در این کار فقط سه تارزدند) ، آستان جانان ( که این کار در بیات ترک و کرد بیات اجرا شد با همکاری مرحوم استاد ناصر فرهنگ فر ) و چند کار خصوصی و در سالهای اخیر هم با مرحوم بسطامی قطعات زیبایی اجرا شد چون مژده بهار( که قطعه خزان را در همین آلبوم می توانید گوش کنید ) ، کنسرت افشا ری ، کنسرت ابوعطا و مرا عاشق ( که این کار مراعاشق رو قبل از انقلاب با همکاری شهرام ناظری اجرا کردند )
اینقدر کارنامه این عزیز پربار است که اگر بخواهم بنویسم باید این مطلب رو در دونوبت در محضر شما قرار دهم
این اندکی از زندگی نامه پربار استاد کامل پرویز مشکاتیان بود که خدمت شما ارائه کردم
تنها آروزی من این است که فقط ۱ ساعت در محضر ایشان درس بگیرم ولی
دست ما کوتاه و خرما بر نخیل
امیدوارم ایشان هم نگاهی به عاشقانشان بکنند و این سرمایه ای که در وجودشان است به نسل بعداز خودشان منتقل کنند
فعلا توی این وبلاگ چیزی نمی خوام بنویسم نمی دونم تاکی شاید ۱ هفته ۱ ماه ۱ سال نمی دونم بستگی به شرایط روحیم داره به هر حال تا دیداری دوباره خدا نگهدار همه و حق یار همتون
من رو دعا کنید که شدیدا محتاج به دعا هستم