تبليغاتX
چکاد
برسردار اناالحق زنم و منصورم

 

روزی که چکاد را بوجود آوردم فقط برایم سرگرمی بود

 ولی بعد از مدتی چکاد شد خانه من

چکاد شد شب و روز من

شد دغدغه خاطر من

 یادش بخیر پارسال در همین روز بود که با حاج محسن تصمیم گرفتیم وبلاگ بنویسیم حاج محسن شد عقبگرد و من شدم چکاد در این یک سال در مورد موسیقی با هم به بحث نشستیم

از موسیقی دانان بزرگی باهم صحبت کردیم

ازدریایی برایتان گفتم که ما درآن قطره ای بیش نیستیم

دوستان زیادی همراه من بودند که دست تک تک آنها را می بوسم دوست ندارم اسم ببرم که خدای ناکرده اسم یکی از شما عزیزان را فراموش کنم و دوست ندارم که کسی از من دلگیر شود

 

چـــــــــــــــــــــــــــکاد تولدت مبارک

 

دوستدار همگی شما

بابک(چکاد)

2 نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم شهریور 1385ساعت 14:33  توسط بابک 

فرهاداز Black Cats تا برف

 

بوی عیدی
بوی توپ
بوی کاغذ رنگی
بوی تند ماهی دودی
وسط سفره نو
بوی یاس جانمازه
ترمه مادربزرگ
با اینا زمستونو سر می کنم
با اینا خستگیمو در می کنم
بوی باغچه
بو حوض
عطرخوب نذری
شب جمعه
پی فانوس
تو کوچه گم شدن
توی جوی لاجوردی
حوس یه آبتنی
با اینا زمستونو سر می کنم
با اینا خستیگمو در میکنم

مرحوم فرهاد مهراد دیگر ستاره درخشان موسیقی پاپ ایران زمین است او ازجمله هنرمندانی ست که موسیقی را واقعا به طور کامل می شناخت شاید بهتراست بگوییم شعر را بسیار زیبا روی موسیقی پیاده میکرد اگر بخواهیم هنرمندانی را مانند او مثال بزنیم شاید بهترین آنها محمد نوری و کوروش یغمایی باشند البته شاید دو سبک متفاوت از موسیقی پاپ هستند ولی این دو کسانی هستند که موسیقی را خوب می شناسند

مرحوم فرهاد نهمین فرزند خانوده مهراد بود پدرش کاردار وزارت امور خارجه دولت ایران در کشورهای عربی بوددر روز بیست و دوم دی ماه 1322 در تهران متولد شد
اخلاق و رفتار آخرين فرزند خانواده مهراد آنقدر متفاوت بود كه هميشه از سوي اطرافيان به “تقليد از بزرگترها“ مي شد.
سه سال بيشتر نداشت كه علاقه به موسيقي او را وادار ميكرد تا پشت در اتاق برادرش بنشيند و تمرين ويلون او و دوستانش را گوش كند.
در همان دوران يكي از دوستان برادرش متوجه علاقه فرهاد به موسيقي ميشود و از خانواده او ميخواهد كه سازي براي او تهيه كنند.
با اصرار برادر بزرگتر يك ويلون سل براي او تهيه ميكنند و تمرينات فرهاد آغاز ميشود.
عمر تمرينات ويلون سل از 3 جلسه فراتر نرفت، چرخ روزگار ساز او را شكست  و به قول فرهاد:“ساز صد تكه و روح من هزار تكه شد.”
و از آن پس بازهم دل سپردن به تمرينات برادر بزرگتر تنها سرگرمي و ساز تبديل به روياي فرهاد شد.
با ورود به مدرسه استعداد او در زمينه ادبيات آشكار و ادبيات تبديل به دلمشغولي او ميشود و در آستانه ورود به دبيرستان تمايل به تحصيل در رشته ادبيات پيدا ميكند.

 

اما عليرغم نمرات ضعيفش در دروسي غير از ادبيات و زبان انگليسي ،مخالفت عموي بزرگش در غياب پدر، او را مجبور به ادامه تحصيل در رشته طبيعي ميكند .و عاقبت دلسپردگي به ادبيات و بي علاقگي به دروس مورد علاقه عمويش سبب ميشود تا در كلاس يازدهم ترك تحصيل كند.
پس از ترك تحصيل با يك گروه نوازنده ارمني آشنا ميشود و با استفاده از سازهاي آنان به صورت تجربي نواختن را مي آموزد و مدتي بعد به عنوان نوازنده گيتار در همان گروه شروع به فعاليت ميكند.
گروه راهي جنوب ميشود تا در باشگاه شركت نفت برنامه اجرا كنند و اولين شب اجراي برنامه رهبر گروه به بهانه غيبت خواننده گروه از فرهاد ميخواهد تا او جاي خواننده را پر كند.
وسواس شديد فرهاد در اداي صحيح كلمات و آشنايي او با ادبيات ملل چنان در كار او موثر بود كه وقتي ترانه اي به زبان ايتاليايي ،فرانسوي و يا انگليسي اجرا ميكرد كمتر كسي باور ميكرد كه زبان مادري اين هنرمند فارسي باشد و همين خصوصيت باعث درخشش گروه و تمديد مدت برنامه گروه ارمني شد.

نقطه عطف زندگی فرهاد از اینجا شروع شد فرهاد در يكي از كنسرتهاي بزرگي كه به مديريت مجله “اطلاعات جوانان“ در امجديه برگزار شد هنرنمايي كرد.
در این برنامه فرهاد چند قطعه با گیتار برای تماشاچیان اجرامی کندو بیش ازپیش مورد توچه آنها قرار گرفت از جلمه شهبال شب پره مرد اول گروه 
Black Cats
  
البته گروه بلاک کتز در آن موقع یکی از گروه قدرمتمند پاپ درایران بود که بیشتر خوانندگان و نوازندگان حال حاضر مانند شهرام شب پره ابی سیاوش قمیشی و داریوش اقبالی در این گروه فعالیت کردند ولی متاسفانه گذر زمان روی این گروه و شهبال شب پره هم اثر گذاشت و این گروه هم شدیدا به ابتذال کشیده شد شما اگر مقایصه بکنید بین کارهای قدیمی این گروه با حضور و همکاری فرهاد و  کارهای جدید این گروه دقیقا به این واقعیت پی خواهید برد بگذریم ........
اولین اثری که فرهاد با شهبال همکاری کرد آهنگی بود به اسم " اگه یه جو شانس داشتیم " که طرفداران فرهاد این آهنگ را در فیلم بانوی زیبای من شنیدند

 

 

 

در سال 48  همکاری فرهاد و شهریار قنبری به اوج رسید و این دو و اسفندیار منفرد زاده ترانه مرد تنها را برای فیلم رضا موتوری کار کردند و بعد از اکران فیلم این آهنگ تحت عنوان جمعه ها راهی بازار شد آنقدر طرفدار پیدا کرد که فرهاد تبدیل به یک ستاره شده بود در همان زمان ترانه هایی را با همکاری شهریار قنبری و اسفندیار منفرد زاده کار کرد مثل
جمعه هفته خاکستری گنجشکک اشی مشی که این چند ترانه با تنشهای موجود که در آن زمان وجود داشت تبدیل به سرود ملی شده بود
یک روز بعد از انقلاب مرحوم (( سیاوش کسرایی )) ترانه وحدت را به اسفندیار منفرد زاده می سپارد و در همان روز صدای فرهاد در ستایش آزادی و آزادگی طنین انداز شد
بعداز مدتی او برای انتشار باقی آثارش با مخالفت دولت مواجه شد حتی دیگر نتوانست ترانه وحدت را دوباره انتشار دهد بالاخره  سال 1372 پس از 15 سال سکوت فرهاد آلبوم جدید را با نام خواب در بیداری راهی بازار موسیقی کرد و این کار تبدیل به پرفروش ترین آلبوم سال شد بعداز انتشاراین آلبوم فرهاد که از انتشار آلبوم بعدی خود ناامید شده بود راهی آمریکا شد و آلبوم برف را به بازار مو سیقی عرضه کرد و بعداز آن فرهاد در صدد انتشار آلبومی به نام آمین که ترانه هایی از کشور ها و زبانهای مختف را در خود جای می داد بر آمد
از مهر ماه 1379 بيماري فرهاد جدي شد،اما فرهاد از
حركت بازنايستاد. آن روزها هيچ چيز جز مرگ نمي توانست او را از تهيه آلبوم «آمين» بازدارد ،كه بازداشت

فرهاد پس از 2 سال معالجه در ايران و فرانسه ،در سن 59 سالگي روز نهم شهريور 1381 در شهر پاريس بر اثر بيماري هپاتيت درگذشت.

این روزها سالگر این بزرگمرد موسیقی ایران زمین است روحش شاد باد و مزارش گل باران

 

گنجشکک اشی مشی
لب بوم ما نشین
بارون میاد خیس میشی
برف میاد گوله میشی
میافتی تو حوض نقاشی
کی می گیره فراش باشی
کی می کشه قصاب باشی
کی می پزه آشپزباشی
کی می خوره حکیم باشی

2 نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم شهریور 1385ساعت 14:38  توسط بابک 

او از عشق میگفت کیست که بفهمد !!!

« بگوييد بر گورم بنويسند :

زندگي را دوست داشت

ولي آن را نشناخت

مهربان بود

ولي مهر نورزيد

طبيعت را دوست داشت

ولي از آن لذت نبرد

در آبگير قلبش جنب و جوشي بود

ولي کسي بدان راه نيافت

در زندگي احساس تنهايي مي نمود

ولي هرگز دل به کسي نداد

و خلاصه بنويسيد :

زنده بودن را براي زندگي دوست داشت

نه زندگي را براي زنده بودن ... »

۱۰ سال پیش بود که با تو آشنا شدم اون موقع ۲۰ سال داشتم با صدای تو..... با اشعار تو .......با احساس تو........ اون موقع خیلی بچه بودم فقط گوش میدادم و به مردانگی صدایت احسنت می گفتم حرف از تو بین دوستان زیاد می شد یکی می گفت تو بعد از انقلاب معتاد شدی و به خاطر همین گوشه گیری را اختیار کردی دیگری می گفت او ممنوع الصداست و حق انتشار کارهایش را ندارد آن موقع یک نوار کاست از تو داشتم یادت هست که تنگنا.
این نوار تمام زندگی من شده بود . من تو رو خیلی دیر شناختم وقتی که دیگر بین ما نبودی رفته بودی جایی که بازهم تنها زندگی ابدی را ادامه بدهی....... یاد آن روز در میدان محسنی می افتم وقتی که همه یک پوستر از تو در یک دستشان و در دست دیگر شمع . و آهنگ تنگنا رو زمزمه می کردند

دلم از خیلی روزا با کسی نیست
تو دلم فریاد و فریاد رسی نیست
شدم اون هرزه گیاهی که گلاش
پرپره دستای خارو خسی نیست
دیگه دل با کسی نیست
دیگه فریاد رسی نیست
آسمون ابری شده
دیگه خارو خسی نیست
بارون از ابرا سبکتر می پره
هر کسی سر به سوی خودش داره
مثه لاکپشت تو خودم قائم شدم
چرا هیچکس دلمو نمی بره 
ماهی از پاشوره بیرون افتاده
شاپرک ها پراشون زخمی شده
نکنه تو گله بره هامون گذر گرگ بیابون افتاده
دیگه دل با کسی نیست
دیگه فریاد رسی نیست
آسمون ابری شده
دیگه خار و خسی نیست



 آن روز دوست داشتم فریاد بر سرشان بزنم در آن موقع که فریدون زنده بود این جمعیت کجا بود این جوانانی که با اشک تنگنا رو می خواندند کجا بودند که ببینند فریدون فروغی در شهر خود ..... در دیار خود غریب است ....تنهاست .... حتی دیگر نمی تواند فریاد سر بدهد و بگوید
غم تنهایی اسیرت می کنه تا بخوای بجنبی پیرت می کنه
به قول شهریار قنبری که گفت: فریدون رو تنهایی و فراموشی کشت.

ولی فریدون عزیز!!! خوب شد که نیستی ...... نیستی که ببینی در این آشفته بازار موسیقی چه موجوز هایی داده می شود به کسانی که از خوانندگی فقط یاد گرفته اند که زیر ابرو بردارند ....صدایی که ندارند می خواهند با این کار شاید جذاب شوند و با چهره ای زنانه خودشان را عرضه بازار می کنند 

نیستی که ببینی کارهای تو کارهای فریدون فروغی رو در کنار جوب و پیاده رو می فروشند!!!!

همه می گویند فریدون رفت ولی من نمی گویم که تو رفتی ....... من می گویم تو که رفتی موسیقی پاپ رو هم با خود بردی با رفتن تو موسیقی پاپ ایران فلج شد دیگر کسی به جای تو نیست که راهت را ادامه بدهد
به قول خودت :

كشتگاه غريبي‌ست نفرت مي‌كارند و كينه برداشت مي‌كنند. پاسخ اعتمادت را با خيانت مي‌دهند، در شب مهرباني‌هايت توطئه مي‌چينند، عاشقانه‌هايت را سلاخي مي‌كنند.

تا تو سكوت كني و در خود ديوانه شوي. تا تو تنها خاموشي‌ي خويش را فرياد كني. و فريادت را تنها ديوار روبه‌رويت پاسخ دهد.

 

اما فریدون عزیز خوشحال باش که همه انسانهای بزرگ تنها بوده اند و تنها زندگی کرده اند من نمی دانم این چه حکمتی ست که ما انسانها وقتی می میریم عزیز می شویم وقتی می میریم صدایمان میکنند تا وقتی هستی انگار که نیستی وقتی که نیستی تازه جایت را خالی می بینند و شروع به شیون می کنند 

می خواستم از زندگی پربارت بنویسم ولی حوس کردم با تو حرف بزنم که خیلی وقت است باکسی اینگونه حرف نزدم با کسی که مثل خودم بود

   

 

عزیزان این متن رو تقدیم میکنم به همه دوستداران فریدون فروغی کسانی که با ترانه هایش میگریند و وقتی به کار های او گوش می دهند به فکر تنهایی های فریدون می افتند فریدون فروغی با اینکه در ایران مجوز انتشار آلبوم نگرفت ولی ایستاد ... ماند و در غربتی عیجب و تنهایی از دنیا رفت مقبره اش در روستاییست به نام قرقرک از توابع کرج مکانی بسیار زیبا که خود فریدون به خواهرش وصیت کرده بود که اورا در این مکان به خاک بسپرند در بعد از انقلاب چند کنسرت در کیش و قشم به اجرا گذاشت ولی باز هم نتوانست مجوز تکثیر آلبوم بگیرید ولی ماند .... ایستاد ......

از کارهای زیبای فروغی که با آنها زندگی می کنم

سال قحطی ، طلوع خونین ، آدمک ، تنگنا ، ...........

فریدون یه حسی در کارهاش هست که شما را تا اوج می برد اگر اندکی توجه به آهنگهای او داشته باشید می بینید که تماما عبادت کرده و با خالق خودش خلوت می کند

در مدت گوشه گیری تنها کاری که انجام دادو صداش رو مردم شنیدند روی موسیقی فیلم تندر ترانه ای خواند که در آن موقع باز هم امیدوار بود که مجوز برای کارهایش بگیرد ولی باز هم نشد اما باز هم ماند ...... باز هم ایستاد ......

فریدون عزیز تو در بین ما نیستی ولی هر لحظه که صدایت را گوش میدهم گویی که پهلوی من نشستی و برای من می خوانی

ما هنوز منتظریم........... منتظریم که فریدونی دیگر پا به عرصه بگذارد ولی این انتظاری بیهوده است فریدون یکی بود تک بود و دیگر هم نخواهد آمد

روحت شاد و مزارت همواره پرنور عزیزدل همه ایران

 

روياهاي من.......... قريه ايست قديمي
تو مشتي سايه....... اما صميمي
قريه من........... به جاي فولاد
چشمه رو مي پرستيد........... چشمه رو مي پرستيد
قريه من ...........خوب و صميمي
دلچسب و زيبا.......... شعري قديمي
اما دستي زرد......... آمد ز دوزخ
آتش زد بر اين....... قريه من
با مشتي فولاد ....... چشمه رو دزديد
بردش به سايه...... دادش به خورشيد
قريه من....... روياي من بود
اون چشمه خوب...... دنياي من بود

2 نوشته شده در  یکشنبه پنجم شهریور 1385ساعت 17:52  توسط بابک 

وقتی که سیب نقره ای ما می رسد

سلام بر همه عزیزان !
در سلسله مطالبی که از اساتید موسیقی ایران زمین در چکاد برای شما نوشتم می رسیم به یکی از نوازندگان و خوانندگان موسیقی پاپ که در این زمینه مخصوصا در سالهای قبل از پیروزی انقلاب فعالیت های بسیاری انجام داده شاید شما عزیزان بدانید که در سالهای گذشته موسیقی پاپ در ایران هدفمند نبوده و هر کسی که از راه می رسید گیتاری به دست می گرفت و اگر ته صدایی داشت به خوانندگی می پرداخت بدون آنکه اطلاعات کافی در زمینه موسیقی حداقل در حد ضربدانی داشته باشد و به همین خاطر در آن دوران موسیقی پاپ ما حالتی بسیار سبک و به قول خودمان بنجل داشت البته کسانی در این عرصه پابر عرصه گذاشتند مثل کوروش یغمایی ، شهریار قنبری ، سیاوش قمیشی ، مرحوم فرهاد مهراد ، مرحوم فریدون فروغی مرحوم عباس مهر پویا

که سر فرصت در مورد همه این عزیزان سخن خواهیم گفت و فعلا در مورد کوروش یغمایی صحبت می کنیم  البته فکر نکنید که از موسیقی اصیل ایرانی دور شدیم نه فقط دیدم که چکاد کمی رنگ وروی کسالت و یکنواختی گرفته خواستم با این مطالب کمی به چکاد تنوع ببخشم و اما .........

 

 

کورش یغمایی موسیقی را در سن ده سالگی با نواختن سنتور که هدیه ای از سوی پدرش بود آغاز کرد او با این که این ساز را را از نزدیک ندیده بود سنتور را از جعبه بیرون آورد و شروع به نواختن یک آهنگ کرد. او در مدت پنج سال به مراحل درخشانی در زمینه نوازندگی سنتور و موسیقی سنتی ایران دست یافت. در سن پانزده سالگی گیتار را که همواره ساز مورد علاقه اش بود برگزید و پس از مدتی در گروه های موسیقی راک که خود تشکیل داده بود سرپرستی ارکستر و نوازندگی لید گیتار را به عهده داشت. چند سال بعد برخی از گروه های حرفه ای اروپایی که برای اجرای برنامه به ایران می آمدند هنگامی که با چیره دستی او در نواختن گیتار روبرو می شدند از او برای همکاری به سمت لید گیتار و مهاجرت به کشورشان برای ضبط صفحه در سطح جهانی دعوت میکردند.

 

 

در سال آخر دانشگاه (رشته جامعه شناسی) اولین کار حرفه ای خود را در زمینه آهنگ سازی - ارکستراسیون - نوازندگی و خوانندگی با ترانه  گل یخ   که شعر آن را دوستش آقای مهدی اخوان لنگرودی سروده بود  آغاز نمود. آثار کورش به ویژه گل یخ بر اساس دارا بودن استاندارد های جهانی به خارج از مرزهای ایران نفوذ کرد و با اجرا های جدیدی در کشورهای مختلف ارائه گردید.

 

پس از پیروزی انقلاب صدای این عزیز و نوازندگان و خوانندگان دیگر در ایران ممنوع شد بسیاری از آنها به آن طرف آبها مهاجرت کردند ولی بقیه این عزیزان مثل کوروش و فرهاد فریدون در اینجا با تدریس و آهنگسازی روزگار می گذراندند و بعداز 17 سال ممنوعیت صدا کوروش اولین کار خود را با نام سیب نقره ای که به نظر من شاهکار موسیقی پاپ است به بازار عرضه کرد در مورد این کار باید بگویم ریتم آهنگها و تلفیق سازهای کلاسیک اروپایی و جاز با ساز دف بسیار زیباست و دلیگیز 

کوروش یغمایی درزمینه موسیقی فولکور ایران بسیار تلاش و فعالیت داشته از کارهای محلی او می توانیم کار آرایش خورشد و تفنگ دسته نقره او را مثال بزنیم که با لطافتی بسیار این آلبومها برای سازهای محلی تنظیم شده


کوروش یغمایی با شاگردان و پسرش کاوه در آموزشگاه موسیقی خود

 

از کارهای دیگر کوروش ماه و پلنگ، کابوس ، ساخت موسیقی فیلم گرگهای گرسنه , ساخت موسیقی جشنواره موسیقی ملل مجارستان و بسیاری کارهای فولکور ایرانی
امیدوارم این مرد بزرگ در موسیقی ایران زمین همواره پایدار باشد و ما هم از هنرشان بهرمنده .

 

توجه :

عزیزان قسمتی از بیوگرافی کوروش را از سایت خود ایشان استفاده کردم

2 نوشته شده در  چهارشنبه یکم شهریور 1385ساعت 14:46  توسط بابک